برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 12:23
در راه خونه. انشالله بعدازظهر باید برم ماشینو بگیرم. خدا کمکم کن. فقط تورو دارم.
برچسب: ماشین, نویسنده: نیما کمالی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:45
میرسم خونه همش گندم رو میگیرم. بازی میکنیم، غذا بهش میدم. فرشته هم کارهارو انجام میده. خیلی وقت رو تردمیل نرفتم. فکرم نکنم حالا حالا ها برم. یعنی وقت نمیشه.
برچسب: ماچین, نویسنده: نیما کمالی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:45
بالاخره امتحانای مربوط به مصاحبه رو دادم. خیلی بد بود. حتی تو حرف زدن معمولی. کتبی رو که اصلا نگو. مدون گفت شبانه قبول شی میای؟ امیدم به خداست. ایکاش جزوه هایی که بود رو میخوندم. از وجودشونم بی اطلاع بودم.
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 6:50
این چن روزه یا مهمونی بودیم یا مهمون داشتیم. نمیدونم چرا تنهایی نمیتونم بمونم. هوا هم گرم شده نمیشه رفت بیرون. نه طاقت سرما داریم نه گرما.
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 6:50
خسته که میشم دسته رو بردم، یواشکی تمرین فوتبال میکنم. غروباهم تا ساعت ده در خدمت گندم خانومم. یه کم راهش میبرم. بغل، کالسکه. خلاصه هرجور که دوست داره.
میدونم دارم بهترین روزای عمرم رو میگذرونم. خدایا برکت بده به این شادی.
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 6:50
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 6:50
گندمی هنوز تب میکنه. خدایا باید چی کار کنیم. وقتی از این جور اتفاقا میوفته تازه آدم یاد آرامش قبلش میفته که چه بی تفاوت همینجوری زندگی میکردیم. یا چقد چیزا بعدش بی اهمیت میشه. خدا من قبلا که دعا میکردم، شما مستجاب میکردین، الانم دعام رو مستجاب کنید.
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 6:50
خواب کلا تو اتاق ممنوع شد. پرپرم. مگه خدا بهم قوت بده. خیلی ضعیفم. خداروشکر تب گندم هم رفت. لطف خداست. انشالله خدا از صفت سلام اش به ما ببخشه.
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 6:50
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 6:50
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 6:50
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 6:50
صبحا با این که خیلی سخته بیدار شدن، اما گوش دادن به داستان های صوتی یه صفایی داره.حتی اگر بازنشسته هم بشم دلم براش تنگ میشه. هری پاتر یک و دو رو گوش دادم. الانم دختری در قطار. قبلا ها هم ای اس ال پادکست گوش میدادم. یه مدت رادیو به روسی. قسمت خوبشه.
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 6:50